تا که مو تونِه دیدُم ،جو ز زوني بريدُم
موردُم و حرفِ عشقه ز لُوت نَشنيدُم
مو خريدارِ قهرت، مو هوادارِ نازت
شو به خُو نِيره تيام تا نهشنُم آوازت
خوت ايدوني او تيا كالِ تو به كنج لَو
او گل خالِ تو مونه هِشتِه با غمت تِينا
دُدَر بيا تا ببنديم پيمون كه تا شايد
دل هر دوتامون نبينه غم ديه به دنيا
مو خريدارِ قهرت، مو هوادار نازت
شو به خُو نِيره تيام تا نشهنُم آوازت
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
مو تیام تَش اي زَنن سي ديدن تو زنده مندُم به خدا با بيدن تو
چِه خووه بياي زِ رَه وا با سفيده بزنه افتو وا با رَسيدن تو واي ديمه واي ديمه ايخوم دُنگُل يكيمه نترم بَنگت كنم نه خوت ايايي حالا باور ايكنم كه بي بفايي آخه تا كي چينو وا تهنا بمَهنيم ندونم چه ديديه ز اي جُدايي واي ديمه واي ديمه ايخوم دُنگُل يكيمه نترم بَنگت كنم خوت دي وري بيو آخه تا كي دير ز يك چي مَه و اَفتو چه خووه اويدَنِت اگر بيايي تُشمالون كار ايكنن هَف رو و هَف شُو واي ديمه واي ديمه ايخوم دُنگُل يكيمه
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:32 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تِهنايي تش نها به منه جونُم
چه زُم اِخوي ديه ولا ندونم
خوشا همو روز كه غم نداشتم
به كي بگُم اي خدا كه دي او روزا نياهن
بيو كه با خوت بهارِ ياري
اَير نياهي شو و روزم هر دوتا سياهن
بيو دياري بهار و گل دي
زِ ويرت رهد مر قرارمون
بيو براَفتو گُلان ورچين
كه تندي رِه ئي بهارمون
بيو جووني نَرهده هني
به بنگ دلا هُمصدا وابويم
بفا ني كنه زندئي به كسي
ز يك سي چه ئي خوي جدا وابويم
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
بيو ريم هياري، به مال بالا غله مه نچيده مندن سر پا
صُو تا پسين دِرَو كنيم غله هانه دُرگل برن پاك بُكنن جاخرمنانه
كُل حيوِنونه بيارين بوندين ولا ئي دونم همه زَمندين
هوله كُنين تا دَم صُو پاي خرمنانه كُر تو وابا آستاره صُو بيار جنگرانه
هورانه يُورين وا يك بتينين كيل بيورين گندم بپينين
كُرگل برن بار آسيوي اَر كه گِي اُبو دُرگل ايخون نون بپزن زِ گندم نُو
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
چار سوار چي گُنج شير وينِ دم تش
صيـدال بـك و مَندني فرهـادِ جونبش
چار سـوار چي گُنج شـير وينِ دم دي
صيـدال بـك و مَندني فرهـاد و هــادي
انـدكا مُـدُم بُهــار چشمــه بُنــه جـــاز
دستتِ مــاري زِنـــا اوستـا تفنـگ ساز
دستـــتِ مــاري زِنـــا تفنــگ نســازي
مُــونِ بــور هف تيـــر خَرد دِروِي ببازي
آصيـــــــدال دِرَو بكَـــش دوالِ تــنــگه
نومـــدار خــونت ز نو نِهـا بُناد جــنگــه
آصيــــــــدال دِرَو بكَـــش دوالِ زيـــنَ
نو مــدار خــون زِ نو نِهــا جنگه پسينَ
چار سـوار چي گنج شير وينِ دم تش
صيــــدال بك و مَندني فرهادِ جونبش
چار سـوار چي گنج شيـر وينِ دم دي
صيــدال بك و مَندني فرهــاد و هـادي
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .
بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.))
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...
علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .
دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.
نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.
هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.
لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::
دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن
بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ابوالقاسم خان بختیار ، فرزند لطفعلی خان امیر مفخم و نوهء اما قلی خان حاج ایلخانی است که امام قلی خان در اواخر حکومت ناصرالدین شاه بعد از مرگ برادرش حسین قلی خان، ایلخانی بختیاری گردید. سپس فرزندش امیر مفخم که در دوران مشروطه در دربار قاجار بود، بعد از محاصره تهران به انقلابیون و سردار اسعد می پیوندد که تا آخر عمر جزء شخصیتهای مقتدر بختیاری بوده است. بعد از مرگ امیر مفخم پسرش ابوالقاسم خان که در رابطه با سروان علوی و از طرفداران آلمان بود، به دلیل فعالیتهای سیاسی، در تهران به حالت تبعید و ممنوع الخروج شد.
با حمله متفقین و سقوط رضا شاه ، ابوالقاسم خان همراه هشت نفر دیگر در دو اتومبیل مخفیانه از تهران خارج شدند. از جمله افراد همراه او سروان علوی و عبدالله خان ضرغام پور، ایلخانی بویراحمد و کهگیلویه بودند که بعد از خروج از اصفهان مورد تعقیب چند کامیون نیروی نظامی قرار گرفتند و در نزدیکی سمیرم نیروی نظامی با آنها در گیر شدند و تلفاتی دادند. ابوالقاسم خان و عبدالله خان بعد از پراکنده کردن نیروهای نظامی، - هر دو- ابوالقاسم خان ار زاه چلگرد و عبدالله خان از راه سی سخت رهسپار مناطق خود شدند.
با آمدن ابوالقاسم خان به سرزمین بختیاری و اعلام بسیج نیروهای عشایر،تعداد بسیاری از طوایف بختیاری که از ظلم حکومت رضا شاه به ستوه آمده بودند به او پیوستند.
نیروهای نظامی در دوران رضا شاه بعد از سالهای 1308 و شکست بختیاریها در سفید دشت و دهکرد و قتل عام رهبران آنها در سالهای 1313و1312 چون علی مردان خان و خان بابا اسعد و سردار فاتح و سردار اقبال بر بخشهای مهم بختیاری مسلط شده و باعث ظلم و ستم بسیار به عشایر گردیده بودند. همچنین برنامه هایی چون تحت قاپو خلع سلاح و غارت اموال مردم،باعث شده بود که بختیاری ها به ستوه بیایند به همین جهت با اولین اقدام ابوالقاسم خان ،از او پشتیبانی کرده و برای مقابله با نیروهای نظامی آماده گردیدند و ضربات سهمگین به آنان زدند که مهمترین آن جنگ می داوود (می دِویت) به فرماندهی علی عسگر خان بود.
در سال 1325 با تسلط حزب دموکرات در آذربایجان، ابوالقاسم خان به همراهی ناصر خان قشقایی جریان نهضت جنوب را تشکیل دادند. ولی مدتی بعد با وساطت تیمور بختیار و امرای ارتش و بردن قرآن و قسم نامه از طرف شاه ، ابوالقاسم خان تسلیم و به تهران منتقل شد و در سال 1334 به طرز مشکوکی مسموم و کشته شد.
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:15 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
گرمسير گرمه، گرمه ولا و باد گرم اياره
كاشكي كه زيتر مال بار كنه بريم ايلاق دوباره
گرمسير گرمه بيان بار كنيم گويل بريم سي سر حد
بزنيم آخي يه وارنو بهليم اي كهنه واره
كهه زردنه بگوين بگوين كرديمه گردواري
تي به ره بو تا مالا بيان آخي ز آسماري
كهه زردنه بگوين بگوين آخي منديرمون بو
گردواري كرديمه پاك آخي وا با مه نو
كهه زردنه بگوين بگوين آخي كوگس بخونه
سر چارده نومه خدا آخي دي مال كنونه
كاشكي كه يه سال مالا ونن آخي پا چشم ساري
هركسي بره صو تا پسين آخي به دين كاري
كاشكي كه يه سال مالا ونن آخي وار برافتو
هركسي بره به دين كارس صو تا سر شو
شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيمه كلخنگ
ميشكاله بگوين بگوين آخي منشينه بي دنگ
شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيمه بايوم
ميشكاله بگوين بگوين آخي هوف كنه قايوم
بيان يه تش تنگي بزنيم آخي دورس بوازيم
ميشكال اي هوف كن به ساز همه مندير سازيم
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 1:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
چلگرد وری ویدن گویل ز ولاتا
تا بل بگون از رستم و بیداد شغاتا
تا بل بگون ای که کمرا سیچه طلسمه
ای جنگل و شوگار سیاه سیچه طلسمه
اجداد و تبار خو مو منقرض آبید
ای دیب سیه توم تمومسونه که ورچید
اجداد مو افتونه اوردن سر کلار
ششتن ز ریامون همه تاریکی و ادبار
سی دفع ستم گلشن مشروطنه وردن
طوماره ی سلطونی زنباره نه دردن
مو ناخلفم کردمه اجداد فراموش
رهدم به منه چاله تش پاله او جوش
از راز جهون داری و آیین سواری
از او همه که گردی و شیر شگاری
ویدم منه شهر و خومه گم کردمه گویل
او پازن که نیدمه وابیدمه تنبل
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 6:15 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به پيرامن كوهساري بلند دياريست پرمايه و ارجمند
ده و بيشه و دشت و آب روان زميني چو خورشيد روشن روان
گران بار كوهي بلند اختري سپهر افسري ايزدي گوهري
زيك سو به ماهي فرو هشته يال وز آن سوي بر ماه گسترده بال
همانا كه آن مرز مينو سرشت بود لختي از خاك خرم بهشت
گريبانش از گوهر آكنده است عبيرش به دامن پراكنده است
در آن سرزمين كرده جاي نسشت نژادي جوانمرد و "ايران" پرست
دلير و گرانست و پولاد خاي سرافراز و با نام و جنگ آزماي
گه آشتي آب آتش نورد چو درياي آتش به گاه نبرد
سواران شير افكن پيل تن پدر بر پدر گرد و شمشيرزن
همه از در فر فرماندهي پديد آورد روزگار بهي
گروهي چو خورشيد روشن گرا تباري زخورشيد روشن ترا
مر آن مرز را "بختياريست" نام كه بادش جهان رام و گردون به كام
گر ايران زمين، بختياري نداشت برانم كه از بخت ياري نداشت
همه مردمش گرد و شير اوژنند تو گوئي مگر كوهي از آهنند
پژمان بختیاری
نوشته شده توسط ايرج گوروئي در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 1:46 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
< src=http://fastonlineusers.com/online.php?d=www.yoursite.com>> online
Online Dating